X
تبلیغات
مطالب قشنگ ، جالب و به روز

مطالب قشنگ ، جالب و به روز
 
شرق شناسان و گردشگران در توصیف ها و نوشته های خود از ایران، هنر معماران این سرزمین را در ساخت پل های باشکوه و زیبا را تحسین کرده اند؛ سازه هایی که امروزه به نمادی از عظمت تمدن ایران قدیم تبدیل شده اند.


کشور ایران در دنیا به عنوان کشوری شناخته می شود که معماران و هنرمندان، هنر خود را در ساخت پل های تاریخی به نمایش گذاشته اند. سازه هایی که برخی از آن ها سال هاست در گذر زمان پایدار مانده اند و زیبایی شان چشم گردشگران را به خود جلب می کنند. پل ها در ایران علاوه بر کارکرد ارتباطی، نمادی از کمال هنر معماری ایران هستند. پل ها در گذشته سازه هایی برای اتصال و ارتباط بودند، اما با این حال به فرصتی برای نمود هنر معماران این سرزمین تبدیل شدند.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/01/27 توسط من و تو
متن ادبی
سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار وسال نومبارک...
نوشته شده در تاريخ 92/12/27 توسط من و تو
ردپا
شبی ، رویایی دیدم . تو گویی که با خداوندگار در ساحلی گام برمی دارم . و ناگهان دیدم آسمان هرلحظه ، صحنه ای از زندگی ام را در برابر دیدگانم به تصویر می کشد . شگفتا ! وقتی بیشتر دقت کردم ، دریافتم که در برابر هر صحنه در آسمان ، دو ردپا بر تن خاک نقش بسته است : یکی متعلق به مرد خدا و دیگری برای خود خدا ! وقتی آخرین صحنه از برابر دیدگانم گذشت به عقب برگشتم و نیم نگاهی به ردپاها کردم چه می دیدم ؟ بر خود لرزیدم ! دریافتم که در بسیاری از اوقات تنها نقش یک ردپا بر تن خاک مانده است و باز ، بیشتر دقت کردم دریافتم که آن لحظات سخت ترین و پردردترین لحظات من بوده اند .
حس غریبی داشتم ؛ حسی شبیه بیچاره بودن ؛ دردمند بودن ، بغض، راه گلویم را می بست و اشک امانم نمی داد . از خداوندگار سوالی پرسیدم : مگر تو نبودی که گفتی اگر یک بار ، دل به سوی تو بگشایم ، تو نیز همه راه را با من خواهی آمد ؟ اینک وقتی نیک می نگرم ، در اوج دردها و غم هایم ، تنها یک رد پا باقی است . نمی دانم چرا زمانی که لحظه به لحظه نیازمند حضور تو بودم حضور نداشتی ؟ عجبا که از درد و رنج ، رهایم کردی ؟ و شگفتا که در بغض و اشک ، شانه تحمل دردهایم نبودی ! گفتم : دیگر رهایم کن که به همراهی تو نیازی نیست ! من خود بقیه راه را خواهم رفت .
خداوندگار پاسخم داد : گرامی فرزند ! عزیز! هیچ می دانی از آنچه مرا دوست میداری ، دوست تر می دارمت و افزون بر آنچه گرامی ام می داری ، گرامی می دارمت ؟ من آفریدمت و عاشقانه دوستت دارم ! پس همیشه نیز همراه توام . تو بر ردپاها نگریستی ، و وقتی تنها یک ردپا دیدی ، برآشفتی ! هیچ می دانی که آن ردپای تو نبود؟ لحظاتی که در درد و رنج بودی ، تو راه نمی پیمودی ؛ من راه می پیمودم ! تو در آغوش من بودی و این من بودم که تو گرامی فرزند را راه می بردم .

نوشته شده در تاريخ 92/12/20 توسط من و تو
داستان فرشته بیکار
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.

مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟

فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند “خدایا شکر”

که ما متأسفانه فقط تو گرفتاریها و مشکلات یادمون می یاد که خدایی هم هست و و قت شادی یادمون می ره...
نوشته شده در تاريخ 92/12/20 توسط من و تو
مادری که یک چشم داشت...
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟
اون هیچ جوابی نداد....
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر
سرش داد زدم ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا
اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .
یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .
همسایه ها گفتن که اون مرده
ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم
اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا...
ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم!
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم..
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی!!
به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو...
برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه
با همه عشق و علاقه من به تو
قلب مادر به اندازه‌ای گسترده است که همیشه می‌توانید بخشش و گذشت را در آن بیابید.

نوشته شده در تاريخ 92/12/19 توسط من و تو
صبح ساعت 5

قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا
تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.
صبح ساعت 6
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و
علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 92/12/14 توسط من و تو
وقتی محیط بزرگ از آب با خشکی محاصره شود دریاچه ایجاد می شود. دریاچه های مختلفی در دنیا وجود دارند که بزرگترین آن ها در شمال کشور ما قرار دارد. بسیاری از دریاچه های هستند که ویژگی های خاصی و منحصر به فردی دارند که به آن ها اشاره می کنیم.


برچسب‌ها: گردشگری

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 92/12/13 توسط من و تو
نوشته شده در تاريخ 92/12/12 توسط من و تو


درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است
غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده
و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته
و انسانها به دور خویش میگردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید
غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود
درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست

از حسین پناهی


نوشته شده در تاريخ 92/12/11 توسط من و تو
دلم می خواهد و به شما ربطی ندارد، قبر من از قبر شما جداست و...، اما شایع ترین پاسخ بی تردید این می باشد که ای آقا؛ دلت پاک باشد سر و وضع که مهم نیست!

اما این گروه از زنان باید بدانند که سخت در اشتباه می باشند، چرا که «از کوزه همان برون طراود که در اوست» نمی شود با ظاهری که باعث جلب توجه و تحریک عده ی بسیاری از اقشار جامعه و بویژه جوانان در جامعه می گردد، ظاهر شد و بعد گفت: دلت پاک باشد، اما شاید ذکر تنها، موردی از آثار حفظ حجاب و عفاف، زنهاری باشد برای این گروه از زنان تا شاید کمی به خود آیند.

در عصر حکومت رضاشاه یکی از علمای ربانی مشهد، مرحوم آیت الله سید باقر سیستانی، سعی بسیار داشت تا به محضر مبارک امام زمان حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) شرفیاب گردد. او برای رسیدن به این سعادت بزرگ، تصمیم گرفت چهل جمعه در مسجدی از مساجد زیارت عاشورا بخواند، او به این تصمیم عمل کرد و هر جمعه به قرائت زیارت عاشورا به طور کامل ادامه داد به نحوی که او خود می گوید:
در یکی از جمعه های آخر که در یکی از مساجد مشغول زیارت عاشورا بودم، ناگاه شعاع نوری را که از خانه ای در نزدیک آن مسجد دیده می شد، مشاهده کردم، حالت معنوی عجیبی پیدا کردم. از جا برخاستم و به دنبال آن نور رفتم، خود را نزدیک آن خانه رساندم، دیدم نور عجیبی از داخل آن خانه می درخشد. در را زدم و با اجازه وارد شدم. دیدم حضرت ولی عصر (عج) در یکی از اطاق های آن خانه تشریف دارند و در آن اطاق جنازه ای را مشاهده نمودم که پارچه سفیدی روی آن کشیده بودند، منقلب شدم در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود به آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سلام کردم، آقا جواب سلام مرا داده و فرمودند:
چرا اینگونه دنبال من می گردی؟ و آن همه رنج ها را تحمل می کنی؟ مثل این (اشاره به جنازه) باشید تا من به دنبال شما بیایم.

پس فرمود:این جنازه، جنازه بانویی است که در عصر کشف حجاب (رضاخانی) هفت سال (برای حفظ عفت خود از گزند درندگان حکومت رضاقلدر) از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند و دست تعرض به سوی او دراز نمایند و حجاب از سر او برگیرند و حال من به دلیل این عفت و پاکدامن در لحظه جان دادن نزد او آمده ام.

نوشته شده در تاريخ 92/12/10 توسط من و تو



به احتمال زیاد این قانون، شناخته شده ترین قانون در این لیست است چون بحث های بسیاری را در مطبوعات جهان بر انگیخته است.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 92/11/30 توسط من و تو

دوستان عزيز !!... امروز مي خواهم يكي از مهمترين و اساسي ترين مشكلات ملي را بررسي كنم كه براي مردم ايران فوق العاده مهم و سرنوشت ساز است. اينكه:‌ چرا ما به "ذرت بو داده" مي‌گوييم چُسِ فيـل؟

طبق نتيجه تحقيقات اينجانب در فضاي مجازي و صرف ساعتها تحقيق و پژوهش سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه ريشه كلمه پفيلا چيست و چرا از واژه بي ادبي" چُسِ فيـل" استفاده مي شود؟

حتماً خيلي چيزها به ذهن تان مي‌رسد، اما صبر كنيد خيلي پيچيده‌ و سياسي اش نكنيد!!... اولين ذرت بو داده‌هايي كه در ايران به فروش مي‌رسيد محصول كارخانه‌ي آقاي چستر فيلد(Chesster Feeld) بود. ما ايراني‌ها هم كه در كوتاه كردن و از سر و ته اسم‌ها زدن استاديم، رفته رفته واژه‌ي چستر فيلد را به چُسِ فيل تقليل داديم. بيچاره آقاي چستر فيلد!!

اما خوب است اين را هم بدانيد كه "فرهنگستان زبان فارسي" واژه‌ي مناسب براي ذرت بوداده را گُلْ بلال انتخاب كرده ولي ايراني جماعت گوشش بدهكار اين حرفا نيست و بايد در اين زمينه اقدام فرهنگي اساسي صورت بگيرد كه من همين جا از برادر مصطفي احمدي(مشاور فرهنگي شهردار ساوه) دعوت مي كنم با نصب ۴۵ هزار تا پارچه و پلاكارد و بنر به اسم "حوزه فرهنگي شهرداري" و ايضاً با توليد و توزيع بسته هاي فرهنگي در مناطق شهر ساوه در مورد واژه ي نامأنوس چُسِ فيـل ، افكار عمومي را تنوير نموده و همانطور كه خودش وعده داده بود بر بصيرت مردم بيفزايد. زيرا همين كلمات بي ادبانه و به ظاهر ساده ممكن است نشانه هاي جنگ نرم از سوي دشمنان قسم خورده اين ملت باشد و لذا اينگونه مسائل فرهنگي را نبايد سرسري گرفت.

به هر تقدير ، اين ديگر به سليقه‌ي شما بستگي دارد كه هنوز هم بخواهيد به ذرت بو داده بگوييد چُسِ فيل يا از اين به بعد به جاي اين واژه‌ي نادرست مي‌گوييد گُلْ بلال؟! آقا از ما كه گفتن بود. ديگه خود دانيد.


نوشته شده در تاريخ 92/11/05 توسط من و تو

 

چرا ایرانیان باستان دروغگو نبودند؟
ایرانیان به اطفال خود از سن پنج سالگی تا بیست سالگی فقط سه چیز می آموختند : سواری و تیر اندازی و راستگوئی .



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 92/07/28 توسط من و تو

 

ایرانی‌ها چه اعتقاداتی نسبت به «جن» دارند؟
آن موجود وهم آلود که گاهی پا در زندگی ما می گذارد و موجب ترس و وحشت مان می شود، کیست و از کجا آمده است؛ از دنیایی واقعی یا از دنیایی ساخته و پرداخته تخیل ما؟


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 92/07/28 توسط من و تو
زیباترین آبشار ایران + تصاویر

زیباترین آبشار ایران + تصاویر

عکس زیباترین آبشار ایران


برچسب‌ها: گردشگری

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 92/07/18 توسط من و تو
رودخانه های بزرگی در جهان وجود دارند که تاثیرات زیادی بر شهرهای اطراف خود میگذارند.در طول قرن ها، این آبراهه ها منبع کشف های بزرگ، کشاورزی، سرمایه گذاری و حتی امپراطوری های بزرگ بوده اند.

امروزه از رودخانه ها حتی برای کشف مکان های جدید کمک می گیرند و با تحقیق در مورد این رودها به فرهنگ های جالب از جمله زبان ، نحوه پوشش و ... می توان پی برد. در ادامه با تعدادی از این رودهای بزرگ آشنا خواهید شد.

1. آمازون : بلندترین رودخانه در آمریکای جنوبی آمازون است که از 6 کشور، سه منطقه زمانی عبور می کند و 8014.5 کیلومتر طول دارد. این رودخانه با عمق 483 متری همچون دریا می ماند و بزرگ ترین منبع آب روان و تازه دنیا به شمار می رود که حدود یک‌پنجم آب های روان دنیا را در خود دارد. آمازون بزرگ ترین تنوع زیستی گیاهی و جانوری را نیز در خود دارد.

برچسب‌ها: گردشگری

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 92/06/04 توسط من و تو

به سلامتی پسری که به دوست دخترش گفت :
روزی که جلوی دختری غیر از تو زانو بزنم . . . روزیه که بخوام بند کفش دخترمون رو ببندم . . . به سلامتی . . .
.
.
تلخ است ،

همه فکر کنند سرت شلوغ است ،

و تنها خودت بدانی چقدر

تنـــهایی ...
عاشقانه های بسیار زیبا و دیدنی (تصویری)


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 92/06/04 توسط من و تو
روستایی با زیبایی فوق العاده در کردستان (+تصاویر)

روستای پالنگان رمان نانوشته و سرزمین ناشناخته‌ای است که برمی‌گردد به دل تاریخ. به زمان شاهان سامانی و صفویه، خاندان کلهر و اردلان‌ها، روزهایی که به تاریخ پیوسته اما آثار آن هرچند کم رنگ، اما هنوز انسان را به خود پیوند می‌دهد.

اینجا نه مانند شمال نامدار است و نه مثل پایتخت پر اتفاق. ساده و صمیمی به رنگ مردمان بی‌پیرایه‌اش و همین دلیل خوبی برای سفر کردن و رفتن به دل مردمانش است.



برچسب‌ها: گردشگری

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 92/06/03 توسط من و تو
باورهای رایج، درست یا غلط همه جا هستند. در دنیای تغذیه نیز باورهایی وجود دارد که همه را به شک می‌اندازند. گاهی به سختی می‌توان مرز بین واقعیت و تخیل را تشخیص داد. اما باید توجه کرد علم در مورد این باروها چه می‌گوید.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 92/06/03 توسط من و تو
به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، بیماری های پوستی می توانند ساده و بی اهمیت باشند و با چند درمان آسان از بین بروند اما برخی بیماری ها نیز هستند که مشکلات بزرگی را برای پوست ایجاد می کنند این بیماری های پوستی به نوعی هستند که زندگی را مختل می کنند و انسان را سوژه ای برای پزشکان می کند.

** بدن خط خطی





ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 92/05/14 توسط من و تو
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ